جعفر شهرى باف
465
طهران قديم ( فارسى )
اندازههاى كوچك و متوسط و بزرگ به كار نمىرفت كه از نوع بزرگ آن هم در اثر كمى مصرف كمتر تهيه مىشد . تقريبا كوچك و متوسط آن بود كه كلاهفروش در اختيار داشت ، اما از آنجا كه « سرها به اندازههاى مختلف از قالب بيرون آمده بود ! » ترتيب اندازه كردن آنها هم كه هر آينه مورد پسند مشترى واقع شده اما تنگ درآمده بود ، از لبه تا نيمهء آن را با كهنه يا پارچهاى ضخيم پشمى كه براى اين كار در ( تغار آب ) دم دست بود ، تر كرده يا اگر زياد تنگ بود در آب فرو برده يك لب آن را بر سر زانو گير داده لب ديگرش را گرفته آنقدر كشيده گردش ميداد تا اندازه بشود و هر آينه بزرگتر از سر بود باز تا نيمهاش را در آب صابون نيمگرم كنار كوره كرده بر روى قالب كوچكتر مىكشيد و چندين بار از بالا به طرف پائين روى آن دست كشيده كلاه را به قالب مىفشرد و چين و چروك زياد آمدهاش را به خورد مىداد ، آنگاه مقدارى لعاب سريشم كه براى اين كار يعنى عمل كلاهسازى تهيه شده بود پشت و رويش ماليده روى آتش مىگرفت و خشك كرده سر مشترى مىگذاشت . اسباب جلا و پرداخت اين كلاهها هم دو نوع كيسه حمام زبر و نرم بود كه به آنها مىكشيد . جملهاى هم در كلاه گشاد از كلاهمالها باقى مانده است كه : ( اين كلاه براى سرت گشاد است ) و در مواردى به كار مىرفت كه ته جيب مشترى را خوانده او را كم پول تشخيص مىدادند و او كلاه گرانقيمت پسنديده بود . در تاجگذارى رضا شاه ، روزنامهاى هم از اين كنايه استفاده كرده بود كه كلاهفروش و مشترىاى را گراور كرده فروشنده به مشترى مىگفت : اين كلاه براى سرت گشاد است ! كه البته آن هم آخرين شمارهء آن روزنامه شد . « 103 » همچنانكه تحويل كفش و بعضى اشياء چنانچه سابقا گفته شد پاكت و پوشش و جعبه و بستهبندىاى نداشت و خود كفش را در دستمال يا خورجين يا ظرف مشترى مىگذاشتند ، كلاه نيز از اين اصل مستثنى نبود و تنها خود كلاه تحويل مىگرديد ، مگر كلاههاى خانى و كدخدايى كه سفت لعاب خوردهء
--> ( 103 ) . همچنين در تاجگذارى محمد عليشاه كه تاج براى سرش گشاد درآمد . متلكگوها كه گفتند اين كلاه يعنى كلاه پادشاهى براى سرت گشاد است و جهانديدهها كه پيشبينى بر كنار شدنش كردند و همان شد كه پيشبينى شده بود .